نقش زنان در نهضت عاشورا

یکی از آن بانوان که توانست همدمی خود را بروز دهد، همسر وهب است؛ چه اینکه وقتی می بیند همسرش به مبارزه تن می دهد، او هم ستون خیمه را برمی دارد و به طرف شوهرش عبدالله می آید و می گوید: جانم فدایت، از خاندان پیامبر دفاع کن!
نمونه این عمل و رفتار در دیگر شهیدان و همراهانشان نیز به چشم می خورد؛ مثل قمر مادر وهب( که در تاریخ به ام وهب شهرت دارد)، مادر جنادة و ... .

2. دست و پا گیر نشدن
 از تاریخ چنین استفاده می شود که شهیدان در عرصه ی کربلا آرام و راحت جان دادند و زنان در ایجاد این آرامش نقش اساسی داشتند؛ زیرا دست و
پاگیرشان نشدند، موجبات نگرانی و اضطراب آنها را فراهم نکردند؛ به دنبال شان اشک نریختند تا در میدان شهادت و جهاد، دل آنها تنها متوجه آنان باشد و یا زمینه ای برای تأثرشان فراهم گردد. این خود نعمتی عظیم برای یاران امام بود؛ چون خاطرشان را فارغ می داشت تا با تمام وجود بجنگند و کاملاً در راه خدا و به یاد خدا جانبازی کنند؛ بلکه بالاتر می توان گفت: زنان به همسران، فرزندان، برادران و مجاهدان خود توصیه می کردند برایشان تنها یک چیز اهمیت داشته باشد:« دین و امامت» و با وجود دین و پاسدار دین، یعنی امام بقیه ی مشکلات و مصائب قابل تحمل است. این فرهنگ عاشورایی برگرفته از فرهنگ غنی اسلام است؛ چون اسلام مردان و زنانی ساخته است که برای حفظ ارزش ها و رهبر آسمانی از همه چیز خود صرف نظر می کردند.
در جنگ احد، بانوی بزرگواری، شوهر، پدر و برادرش به شهادت رسیدند. او این اشعار را ورد زبان خود قرار داد که چون رسول الله سالم است، این مشکلات و مصائب قابل تحمل است. زنان عاشورایی با الهام از این مکتب و با الگویی از زنان صدر اسلام توانستند از خود الگویی مناسب برای آینده ی تاریخ بسازند.

3. آرام کردن کودکان
 زنان مسئولیتی بزرگ در کاروان حسینی داشتند. یکی از آن مسئولیت ها آرام کردن کودکان بود.
آنها نمی گذاشتند کودکان دامن پدر یا برادر را بگیرند و عاطفه و احساس آنها را به جوش آورند و مایه ی تأخیر در حرکت آنها به سوی میدان شوند و
این مسئولیت ها بس عظیم و سترگ بوده است که بر شانه ی زنان عاشورایی سنگینی می کرد.
در حرم حسینی آب پیدا نمی شد و کودکان فریاد العطش سر می دادند و آب می طلبیدند؛ ولی این زنان، با مهربانی و نرمی، آنها را به سکوت وا می داشتند تا مبادا مردان رزم، در میدان نبرد متأثر شوند و نهضت حسینی با کندی پیش برود و این باعث شادکامی دشمن گردد.
آب برای چرندگان و پرندگان بیابان آزاد بود؛ اما بر روی اهل بیت حسین بسته بود و با آنکه نمی دانستند چه کنند، ولی دم برنمی آوردند و هرگز سخنی خلاف رضای خدا نمی گفتند.
مادران حاضر در کاروان حسینی، خود تشنگی را در آن سرزمین داغ و کویر کربلا تحمل می کردند و فرزندان تشنه ی خود را نیز تسلی می دادند و با این عمل آرامش را به مجاهدان هدیه می دادند.

4. تسلط بر خود
 زنان عاشورایی، مدیران لایقی برای اداره ی خود بودند که در نهایت شکیبایی، انجام وظیفه می کردند و شهامت دلیرانه، نشان گواه رفعت روح پاکیزه شان بود.
بسیاری از شهدا که به میدان می رفتند، اشک همسران و خواهران را بدرقه راه خود نداشند؛ با اطمینان خاطر و حتی با خداحافظی رسمی به میدان می رفتند. زنان پیکر عزیزان خود را در خاک و خون می دیدند؛ ولی با قدرت روحی و ایمانی خود همچنان به تعقیب هدف می پرداختند و می دانستند که خداوند آنان را به افتخار شهادت سرافراز کرده است؛ پس جای شکوه و ناله ای نیست.

5. اطاعت از فرمان امام
 آنچه در این صحنه ی عظیم و مهم به چشم می آمد، گوش فرادادن به فرمان امام بود. اینان از روی هوس، کاری نمی کردند. همه ی اعمال شان تحت رفتار امام بود. ابراز شجاعت شعارگونه نداشتند، بلکه براساس درک مکتبی به پیش می رفتند؛ چه اینکه در روز عاشورا بسیار دیده شد که زنان به میدان مبارزه می رفتند و کسی نمی توانست جلوی آنها را بگیرد؛ مثلاً عبدالله کلبی هرچند خواست همسرش را از میدان برگرداند، امکان پذیر نبود؛ می گفت باید همراه تو باشم و با تو کشته شوم؛ ولی وقتی امام به او فرمان داد که دست از جنگ بردارد و در خیمه بنشیند، اطاعت کرد.

6. حفظ امام
 این زنان بزرگوار، عزیزان خود را وادار می کردند برای حفظ جان امام جان خود را نثار کنند و خودشان هم می کوشیدند روشی را اعمال کنند که روحیه ی امام آزرده نشود؛ به همین نظر در حضور امام برای کشتگان خود آه و ناله نمی کردند؛ موضع شان در برابر امام همانند موضع برخی از زنان در جنگ احد بود.
در جنگ احد شوهر، پدر و برادر زنی به شهادت رسید و پس از آگاهی از این امر، پرسیدند: رسول خدا در چه حالی است ؟ گفتند در وضع خوبی است. گفت: خود باید او را ببینم؛ او را آوردند رسول خدا را به سلامت دید؛ آن گاه گفت: با سلامتی تو، همه ی پیشامدها ناچیز است. زنان کربلا هم، با حفظ سلامت امام همه ی پیشامدها را ناچیز می دانستند. این زنان در
طریق حفظ مکتب، حماسه آفریدند و با دست خود لباس رزم را بر اندام فرزندان خود پوشاندند و آنان را به میدان فرستادند. یکی از آن زن های حماسه ساز کربلا بحریه بنت مسعود جنادة بن حارث( ام عمرو) است. این زن قهرمان، وقتی همسرش در راه هدف امام حسین به شهادت می رسد، پسر خود را برای جنگ آماده می کند و به حضور امام می فرستد. پسر برای رفتن به میدان به حضور امام می آید و اذن می خواهد؛ اما امام به او اجازه نمی دهد و می گوید: شاید مادرت راضی نباشد؛ جوان نیز می گوید: ای امام! مادرم مرا برای رفتن به میدان جهاد آماده کرد.
این جوان به میدان رفت و مبارزه ی شگفتی از خود به یادگار گذاشت که تاریخ آن را فراموش نکرد. این مادر که نامش بحریه( ام عمرو) است، حماسه ای همانند حماسه ی ام وهب به نمایش گذاشت و هنگامی که سر بریده فرزندش را دشمنان به سویش پرتاب کردند، او سر فرزند را به آغوش گرفت و آن را بوسید؛ پس خطاب به سر بریده ای که خون از آن می چکید، گفت: پسرم آفرین بر تو باد. آفرین بر تو که سبب خشنودی و روشنی چشم من شدی.
بحریه پس از نجوا با سر پاک فرزندش، آن را با خشم به سوی دشمنان پرتاب کرد و مثل قمر آنها را به انفعال و زبونی کشاند و نشان داد این حرکت های سخیف دشمنان، آنان را از امام شان جدا نمی کند و در عقیده شان سست نمی گرداند(1).
یکی دیگر از زن های حماسه ساز ام خلف همسر مسلم بن عوسجه است که وقتی همسرش به میدان رفت و به شهادت رسید، او از پسرش خواست به
میدان برود و راه پدر را ادامه دهد. این جوان برای رفتن به میدان نزد امام آمد و اذن خواست. امام اجازه نداد و فرمود: من نمی خواهم مادرت بی کس و تنها شود.
مادر وقتی متوجه شد که پسرش متقاعد شده تا بماند و او را پرستاری کند، صدایش بلند شد و گفت: ای پسر! آیا تو سلامتی خود را بر یاری پسر پیامبر ترجیح دادی؟ پسر پیامبر کشته شود و تو زنده بمانی؟ من از تو راضی نخواهم شد. پسر پرسید: مادر چه کنم؟ گفت به میدان برو! او به میدان رفت و مادر به دنبالش حرکت کرد تا حماسه ی او را با تشویق تکمیل کند و به او گفت: آفرین بر تو، شاد باش! نزدیک است که از دست ساقی کوثر سیراب شوی؛ و پسر همچنان می جنگید و شمشیر می زد تا به شهادت رسید. دشمنان سر این جوان را هم جدا کردند و به سوی خیمه های زنان حسین پرتاب کردند. مادرش ام خلف سر را برداشت و بوسید و به سوی دشمن پرتاب کرد و حماسه ی دو زن حماسه ساز قمر و بحریه را تکرار کرد و به همه ی تاریخیان این درس را داد که در راه آرمان، عقیده و ایدئولوژی از همه چیز حتی از فرزند و مال و همسر و جان باید گذشت.
بانوی بزرگوار دیگری که از خود حماسه ی جاوید و ماندگار بر جای گذاشت و تاریخ نتوانست آن را فراموش کند، ام وهب است. مادر وهب وقتی امام را تنها دید، به فرزندش گفت: پسرم! پسر دختر پیامبر را دریاب. وهب اطاعت کرد و به میدان رفت و حمله ای کرد و جنگید و برگشت. از مادرش پرسید آیا از من راضی شدی؟ مادرش گفت: هنگامی از تو راضی می شوم که در راه حسین برای اسلام کشته شوی و در خون خود دست و پا زنی.
همسرش نو عروسی بود، گفت: تو را به خدا ما را به فراق و غم خود مبتلا نکن. مادر دوباره به او خطاب کرد: ای فرزند! گوش به حرف او نده! برگرد و برو در راه هدف حسین جان بباز!... او رفت و جنگید تا دشمن دو دستش را قطع و سپس او را اسیر کرد و نزد عمر سعد آورد و به فرمان او سرش را بریدند؛ پس از این، سرش را به جانب خیمه های اهل بیت و به سوی مادرش پرتاب کردند تا روحیه ی زنان را تضعیف کنند. مادر وهب با مشاهده ی این حرکت زشت سپاه دشمن، با شجاعت کم نظیر، حماسه ای دیگر آفرید که تاریخ را تا ابد حیرت زده کرد. ام وهب سر فرزندش را به آغوش گرفت و چنین نجوا کرد: ای وهب! خدا را شکر می گویم که با شهادت تو نزد خدا و رسول خدا و نزد دختران رسول خدا و نزد امام حسین روسپید شدم... من گواهی می دهم که دشمنانت از هر کافر و ملعونی پست تر هستند... .
در این هنگام ام وهب که خود به جهت حس مادری مظهر جمال و رأفت و شفقت بود، اما با اقدامی حماسی، مظهر جلال و جباریت و قهاریت خداوند گشت و برای آنکه به دشمنان بفهماند چیزی را که در راه خدا داده است، هرگز پس نخواهد گرفت و دشمن قادر نیست با اینگونه اقدامات پست به استواری روح او آسیب برساند، سر فرزندش را با خشم به سوی قرارگاه سپاه دشمن پرتاب کرد. از قضا، سر وهب محکم به سر و صورت یکی از قاتلانش اصابت کرد و او را از پای درآورد. او با این اقدام خود بار دیگر دشمنان را که قصد داشتند روحیه ی او را تخریب کنند، به انفعال کشاند و به آنها بفهماند زنان عاشورایی قوی تر از آنند که دشمن بتواند با اینگونه اعمال زشت آن را تخریب
کند. او به حد اکتفا نکرد و عمود خیمه را برداشت و به سوی میدان نبرد حرکت کرد و این رجز را می خواند و می گفت:« من پیرزنی ضعیف، نحیف و استخوانی ام، ولی در راه فرزند فاطمه می جنگم و ضربه های محکم به شما دشمنان خدا و رسول و اهل بیت او وارد می کنم.» امام حسین از ادامه ی نبرد او جلوگیری کرد و فرمود: ای مادر وهب جهاد بر تو واجب نیست، امید است در بهشت در جوار رسول خدا و جدم قرار گیری.
این زنان شیردل با مقاومت و تحمل مصائب سنگین، دشمن را از پای درآوردند و بعد از عاشورا نیز دیدنی های عجیب و شگفت از خود به جای گذاشتند؛ به طوری که شاهدان، این قضایا را برای قوم و قبیله و طایفه و خانواده خود تعریف می کردند و مردم و زنان و جوانان را با واقعه ی کربلا آشنا کردند.
این تبلیغات و رساندن پیام به نسل آینده بود که نقشه ها و ترفندهای دشمن را در هم می پیچید و تراژدی عظیم کربلا را در دل ها و افکار جوانان و نسل آینده می پروراند و زنده و پابرجا نگاه می داشت.

روحیه بالای زنان عاشورایی
 زنان عاشورایی در عین داغداری و دل سوختگی و در عین اینکه برای شهیدان خود در دل اندوهگین بودند، دو کار عمده انجام دادند:
- انجام دادن مراقبت های ویژه؛
- دادن روحیه.
اما مراقبت هایی که زنان انجام دادند، به شرح زیر می باشد:

1. مراقبت از فرمان امام
 شک نیست که امام در روز عاشورا در موقعیت حساسی قرار داشت و نیازمند آن بود که با خاطری آرام، امر جهاد و شهادت را سر و سامان دهد و کارها را نیکو به پایان برساند. بانوان از این موقعیت حساس خبر داشتند و به همین دلیل هرگز کاری نکردند که باعث نگرانی امام گردد. هرگز حرفی خلاف رضای امام نمی زدند؛ چه اینکه آنان درس شب عاشورا را در نظر داشتند که امام فرموده بود: گریبان چاک نکنید! چهره از غم نخراشید! ناله و شیون نکنید؛ و تا آنجا که اختیاری بود، این جنبه ها از آنان دیده نشد.

2. مراقبت از زخمیان
 عاشورا مجروحان جنگی هم داشت؛ مجروحانی که به فاصله ی یک ساعت یا کمتر و بیشتر جان می دادند. زنان در همین فرصت محدود در کنار زخمیان می ماندند و خون از سر و رویشان پاک می کردند و دلداری شان می دادند.

3. مراقبت در عدم بهره برداری دشمن
 وضع جنگ در کربلا به گونه ای بود که غلبه ی ظاهری با دشمن بود. بسیج همراهان امام در آن معرکه، وضع شکننده ای را پدید آورده بود؛ به طوری که در برخی صحنه ها خصم از این مظلومیت به گریه آمد...؛ اما در عین حال زنان مراقب بودند کاری نکنند که دشمن شادکام باشد؛ چون می دانستند در آن میدان افرادی هستند که از دیدن صحنه های رقت آور خرسند می شوند و آن را سندی برای پیروزی خود می شمارند؛ از این رو آنان آه و درد خود را فرو می خوردند و خود را در دادن قربانی در راه خدا سرافراز نشان می دادند.
این مراقبت ها، از زنان طرف و مادران داغدیده، حادثه ی کربلا را عظیم و طرف مقابل را ذلیل و خوار نشان می داد و همین خود سبب می شد دشمن نیز ذلت و زبونی خود را احساس و عظمت و عزت حسینی و یارانش را به وضوح لمس نماید؛ از دیگر سو روحیه ی زنان عاشورایی تا آنجا بالا و قوی بود که حتی نمی گذاشتند امام حسین از دید قربانی شان خجالت بکشد؛ برای مثال وقتی امام جنازه علی اصغر را به پشت خیمه آورد تا دفن کند، مادرش بیرون نیامد. هنگامی که جنازه علی اکبر و یا قاسم بن حسن را از میدان به خیمه گاه آوردند و در کنار کشتگان قرار می دادند، مادران شان در حضور امام بیرون نمی آمدند. همین روش توسط زینب پیاده شد؛ هنگامی که دو فرزندش عون و جعفر در میدان کشته شدند و امام آنها را به دارالحرب آورد؛ زینب قهرمان کربلا، بالای سر بچه هایش نیامد و آه و ناله سر نداد تا مبادا برادرش حسین از این قضیه ناراحت شود.
آری، این زنان و دختران با اعمال خود دل امام را تسکین می بخشیدند و به مجاهدان آرامش می دادند.

پی‌نوشت‌ها:
 1.مناقب ابن شهر آشوب؛ ج 3، ص 253. بحارالانوار؛ ج 45، ص 29. انصار الحسین شمس الدین؛ ص 101. مقتل الحسین خوارزمی؛ ج 2، ص 21.
 

نویسنده : رمضان قلی زاده - نشریه کنگره امام حسین (ع) و مقاومت، جلد2.

منبع : راسخون

 

/ 0 نظر / 7 بازدید