جایگاه زن در عاشورا

 

آری‌، انقلاب‌ عاشورا در میان‌ تحولات‌ سیاسی‌ - اجتماعی‌ در صدر اسلام‌،مؤثرترین‌ عامل‌ در جهت‌ بقای‌ اسلام‌ عزیز و گویاترین‌ تفسیر برحدیث‌ شریف‌ نبوی‌:«حسین‌ منی‌ و أنا من‌ حسین‌» است‌.

عاشورا، صحنة‌ رویارویی‌ حقیقت‌ اسلام‌ با غاصبان‌ خلافت‌ و حکمرانان‌ به‌ ظاهرمسلمان‌ است‌.

عاشورا، روز اوج‌ از جان‌ گذشتگی‌ انسان‌ کامل‌ و امام‌ نور برای‌ احیای‌ دین‌، میراندن‌بدعت‌، افشای‌ ماهیت‌ پلید غاصبان‌ حاکمیت‌ یافته‌ بر امور مسلمین‌ است‌.

عاشورا، مدرسة‌ عشق‌ و ایثار و جانفشانی‌ در راه‌ حفظ‌ دین‌ و ادای‌ تکلیف‌ شرعی‌است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌، تکریم‌ از عاشورا بزرگداشت‌ هر نهضت‌ اصیل‌ و دارای‌ پیام‌ و هرخون‌ پاکی‌ است‌ که‌ در نهضتهای‌ آزادی‌ بخش‌، بذل‌ می‌شود.

آری‌، انقلاب‌ حسینی‌، اسلام‌ مجسّم‌ است‌ که‌ کمال‌ عبودیت‌ و عرفان‌ عاشقانه‌،سلم‌ محض‌ و اطاعت‌ بی‌ چون‌ و چرای‌ خداوند، اوج‌ نهایی‌ در اتصاف‌ به‌ مکارم‌ اخلاقی‌ وفضایل‌ انسانی‌ را در جای‌ جای‌، آن‌ می‌توان‌ یافت‌ و کربلا این‌ کعبة‌ آمال‌ عشق‌، مجمع‌اسوه‌های‌ کمال‌ برای‌ اقشار مختلف‌ جامعة‌ اسلامی‌ است‌.

قلم‌ در بیان‌ عظمت‌ امام‌ حسین‌(ع) ناتوان‌ است‌، شخصیتی‌ که‌ تمام‌ مراحل‌زندگی‌ سرشار از خدمت‌ و برکت‌ آن‌ حضرت‌، درس‌ انسانیت‌ و کمال‌ است‌.

امام‌ بزرگواری‌ که‌ قیام‌ جاویدش‌ اسلام‌ را از خطر انحراف‌ و بدعت‌، نجات‌ داد، شعوردینی‌ را بیدار ساخت‌، ارکان‌ دین‌ اسلام‌ را مستحکم‌ گرداند، پایه‌های‌ حکومت‌ اموی‌ رالرزاند و تحوّل‌ و حرکت‌ عمیق‌ فکری‌ و فرهنگی‌ به‌ وجود آورد، شأن‌ و جایگاه‌ امامت‌ دراسلام‌ و ولایت‌ را تفسیر و محبوبیت‌ خدادادی‌ اهل‌ بیت‌ و بازماندگان‌ خاندان‌ وحی‌ راتضمین‌ کرد. متفکر بصیری‌ که‌ جاهلیت‌ نوین‌ حاکمیت‌ یافته‌ توسط‌ بنی‌ امیه‌ را ریشه‌ کن‌ساخت‌ و از طریق‌ شعارهای‌ آزادی‌ بخش‌ و آگاهی‌ بخش‌ عاشورا، ارتجاع‌ ارزشی‌ راافشاکرد.

من‌ از تصور عظمت‌ ثارالله عاجزم‌ و قلم‌ قاصرم‌ از ادای‌ حق‌ عظیم‌ امام‌ حسین‌(ع)ناتوان‌ است‌. ولیکن‌ خدا را سپاس‌ که‌ مرا در اصلاب‌ شامخه‌ و ارحام‌ مطهرة‌ پاک‌ مردان‌ وشیرزنان‌ اهل‌ بیت‌ عصمت‌ و طهارت‌ قرار داد و ان‌ شاء الله که‌ بتوانم‌ در این‌ سال‌ عزت‌ وافتخار حسینی‌، الگوی‌ کاملی‌ از امام‌ بگیرم‌ و با عزّت‌ و اقتدار، زندگی‌ کنم‌.

پس‌ عاشورا برای‌ همه‌ و همیشه‌ پیام‌ دارد و می‌سزد که‌ ما همواره‌ پای‌ درسهای‌این‌ کلاس‌ ابدی‌ بنشینیم‌ و به‌ مراتب‌ بالاتری‌ از ایمان‌، دین‌شناسی‌، شناخت‌ تکلیف‌ وعمل‌ و وظیفه‌ برسیم‌.

 

الگوی‌ نحوة‌ مشارکت‌ زنان‌ در مدیریت‌ شرایط‌ بحران‌

تأثیر غیر مستقیم‌ زن‌ در ساختار جامعة‌ بشری‌ و نقش‌ بی‌ بدیل‌ آن‌ در پرورش‌ مردرا حتی‌ متعصب‌ترین‌ نظریه‌ پردازان‌ علوم‌ انسانی‌ و جامعه‌شناسی‌، پذیرفته‌اند، بنابراین‌،می‌توان‌ چنان‌ تعبیر کرد که‌ زن‌، مرد را و مرد جامعه‌ را می‌سازد. به‌ تعبیر امام‌ بزرگوار امت‌«قدس‌ سره‌» «از دامن‌ زن‌ است‌ که‌ مرد به‌ معراج‌ می‌رود»، با این‌ مبنا می‌توانیم‌ چنین‌نتیجه‌ بگیریم‌ که‌ یافته‌های‌ علمی‌ زن‌ نه‌ تنها از اثری‌ همچون‌ یافته‌های‌ علمی‌ مردبرخوردار است‌، بلکه‌ تأثیر یافته‌های‌ علمی‌ نسل‌ زن‌ در جامعة‌ بشری‌، پایدارتر و بیشترهم‌ هست‌ ولیکن‌ در مقام‌ ارزیابی‌ و تحلیل‌، حضور و نقش‌ زن‌ در ساختار تحولات‌ جامعة‌بشری‌،می‌توان‌ مجموعه‌ نظریات‌ ذیل‌ را به‌ ترتیب‌ بیان‌ کرد.

الف‌ - نقش‌ منفی‌ محض‌، بدون‌ هیچ‌ گونه‌ تأثیر مستقیم‌ در تحولات‌ اجتماعی‌ولی‌ همراه‌ با منزلت‌ و موقعیت‌ به‌ عنوان‌ موجود و شی‌ء گرانبها، این‌ نوع‌ نگرش‌ به‌ نسل‌زن‌، از قدمت‌ و فراگیری‌ بیشتری‌ در طول‌ تاریخ‌ و در میان‌ ملل‌ گوناگون‌ برخوردار بوده‌ و دربرخی‌ جاها هنوز هم‌ هست‌، ولی‌ به‌ طور قطع‌، نظریه‌ای‌ منطقی‌ نیست‌ و نمی‌تواندجوابگوی‌ نیمی‌ از نسل‌ بشر، بلکه‌ نیازهای‌ جامعة‌ انسانی‌ باشد.

ب‌ - حضور مؤثر و کارآمد، در مدیریت‌ جامعه‌، همراه‌ با منزلت‌ والای‌ اجتماعی‌ وشخصیتی‌ گرانبها که‌ بنا به‌ ملاجظات‌ اجتماعی‌ و عدم‌ پذیرش‌ عرفی‌ با وجود نقش‌مستقیم‌، همواره‌ با نوعی‌ کتمان‌ و پوشش‌ و اقدامات‌ احتیاطی‌ لازم‌ در راستای‌ مخفی‌نگهداشتن‌ آن‌ نقش‌ بوده‌ است‌ و صحنه‌های‌ حاوی‌ چنان‌ نقشی‌ را در بسیاری‌ ازکشورهایی‌ که‌ در مقطعی‌ از زمان‌ با شیوة‌ سلطنتی‌ اداره‌ می‌شدند، می‌توان‌ یافت‌.

ج‌ - زن‌ به‌ عنوان‌ فردی‌ مؤثر و صاحب‌ نقش‌ ولیکن‌ نه‌ موجودی‌ گرانبها. این‌ نوع‌نگرش‌ به‌ زن‌ را در مدل‌ تمدن‌ و فرهنگ‌ غربی‌ می‌توان‌ مشاهده‌ کرد که‌ با کمال‌ تأسف‌،رفته‌ رفته‌ سمت‌ و سوی‌ نگرش‌ ابزاری‌ به‌ نسل‌ زن‌ و بهره‌ بردن‌ از زن‌ به‌ عنوان‌ شی‌ء مؤثردر بازاریابی‌ به‌ تولیدات‌ رنگ‌ و وارنگ‌ و آلت‌ دست‌ افراد هوسباز قرار می‌گیرد و در این‌ نوع‌برخورد، هر چند نسل‌ زن‌ برخی‌ از مسئولیتها را بر عهده‌ می‌گیرد ولیکن‌ آفات‌ مراعات‌نکردن‌ ارزشهای‌ در خور شایستة‌، بحرانهای‌ اجتماعی‌ خطرناکی‌ به‌ ارمغان‌ می‌آورد که‌اوضاع‌ خطرناک‌ اجتماعی‌، سرشار از فساد و احساس‌ ناامنی‌ و پوچی‌ غرب‌، تزلزل‌ روزافزون‌ بنیادهای‌ خانواده‌، خودکشیها، تجاوز به‌ عنفها و اضطرابهای‌ روانی‌، ناشی‌ از ابتذال‌اخلاقی‌ جامعة‌ غربی‌ که‌ همه‌ سیاستمداران‌ و صاحب‌ نظران‌، بدان‌ اعتراف‌ دارند و رهبران‌مذهبی‌ کلیسا نیز از تدبیر مؤثر برای‌ مقابله‌ با آن‌ عاجزند، اینها نمونه‌ای‌ از سرانجام‌ این‌نحوه‌ نگرش‌ به‌ نسل‌ زن‌ است‌ و با کمال‌ تأسف‌ با به‌ کارگیری‌ امواج‌ صوتی‌، تصویری‌،ویدئوها، سینماها و ماهواره‌، روند خطرناک‌ و خانمان‌ براندازی‌ را در پیش‌ روی‌ جامعة‌بشری‌ قرار می‌دهد و رسالت‌ روشنفکران‌، جامعه‌ شناسان‌ متعهد، علمای‌ دلسوز علوم‌تربیتی‌ و بویژه‌ رهبران‌ مذهبی‌ را برای‌ حفظ‌ و تقویت‌ بهداشت‌ روانی‌ و اخلاقی‌ جامعه‌،بسیار سنگین‌ می‌سازد.

د - دیدگاه‌ چهارمی‌ که‌ مطرح‌ شده‌ و نظریه‌ای‌ مترقی‌، جامع‌ و کارآمد هست‌،عبارت‌ از این‌ است‌ که‌: زن‌ را از یک‌ طرف‌، به‌ عنوان‌ شخصی‌ گرانبها و ارجمند و از سوی‌دیگر، دارای‌ شخصیت‌ روحی‌ و معنوی‌ و کمالات‌ روحی‌ و انسانی‌ بدانیم‌ و در عین‌ حال‌ که‌منکر استعداد و تواناییهای‌ این‌ عنصر بسیار مؤثر در ساختار تحولات‌ اجتماعی‌ نیستیم‌،لیکن‌ ضمن‌ رّد دو نظریه‌ محدودیت‌ صرف‌، همراه‌ با نقش‌ منفی‌ محض‌ و نیز اختلاط‌ زن‌و مرد بدون‌ هیچ‌ قید و بند، یک‌ سوی‌ مقرارات‌ را به‌ منظور رعایت‌ حریم‌ منزلت‌ وشخصیت‌ انسانی‌ زن‌، پایبند شویم‌!

به‌ نظر می‌رسد اسلام‌ عزیز این‌ دیدگاه‌ چهارم‌ را تقویت‌ می‌کند، یعنی‌ در عین‌حال‌ که‌ برای‌ زن‌ منزلت‌ والایی قایل‌ است‌ تا آن‌ حدکه‌ بر زن‌ وحی‌ نازل‌ می‌شود مثل‌حضرت‌ مریم‌ و یا در صحنه‌ای‌ دیگر پیامبر بزرگ‌ مانند حضرت‌ زکریا در برابر بانویی‌بزرگ‌ چون‌ مریم‌ زانو می‌زند و با وجود آنکه‌ زن‌ در این‌ دیدگاه‌ مصداق‌ وحی‌ قرار می‌گیردهمانند وجود مقدس‌ زهرای‌ اطهر3 در سورة‌ مبارکه‌ کوثر، آیة‌ مباهله‌، آیة‌ تطهیر و...ولیکن‌ یک‌ سری‌ مقررات‌ را به‌ منظور حفظ‌ حرمت‌ شخصیت‌ زن‌، ارائه‌ می‌دهد، در این‌نوع‌ نگرش‌، حجاب‌ و مقررات‌ آن‌، مصونیت‌ است‌ نه‌ محدودیت‌.

در حماسة‌ جاوید عاشورا زنان‌ پاکدامن‌ والا و از جان‌ گذشته‌ای‌ دوشادوش‌ اصحاب‌بی‌ نظیر، مایة‌ روشنی‌ دیده‌ سرور و سالار آزادگان‌ شدند.

 

عاشورا؛ پیامی‌ به‌ بانوان‌

عاشورا را نمی‌توان‌ در قلمرو قشر خاصی‌ محدود کرد. تأثیر درسهای‌ آن‌ برای‌همگان‌ است‌، از این‌ رو پیامهایی‌ که‌ می‌دهد، عام‌ و برای‌ همگان‌ می‌باشد، مخصوصاًزنان‌. و از آنجایی‌ که‌ نیمی‌ از افراد جامعه‌ را بانوان‌ و دختران‌ تشکیل‌ می‌دهند و از آنجا که‌در نهضت‌ عاشورا سهمی‌ عمده‌ و قابل‌ ملاحظه‌ بر دوش‌ بانوان‌ کاروان‌ حسینی‌ استوار بودو عاشورا ماندگاری‌ خود را تا حد زیادی‌ مرهون‌ فداکاریها و قهرمانیهای‌ خانوادة‌ امام‌حسین‌(ع) بخصوص‌ زینب‌ کبری‌ است‌، از این‌ رو پیامهای‌ عاشورا خطاب‌ به‌ زنان‌مسلمان‌ است‌ تا هم‌ رسالت‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ این‌ قشر را نشان‌ دهد و هم‌ خنثی‌ کنندة‌تبلیغات‌ سوئی‌ باشد که‌ دیدگاه‌ اسلام‌ را از محروم‌ کردن‌ زنان‌ از مشارکت‌ در کارهای‌اجتماعی‌ و حضور در صحنه‌، معرفی‌ می‌کند و هم‌ نقش‌ زنان‌ در پشتیبانی‌ از مبارزات‌مردان‌ و جوانان‌، نشان‌ دهد.

همچنین‌ آمیختن‌ عفاف‌ و پاکدامنی‌ را به‌ تلاش‌ و مجاهدت‌ اجتماعی‌ قابل‌ اجرابنمایاند و هم‌ به‌ مسئولیت‌ شهید پروری‌ و تربیت‌ نسلی‌ با ایمان‌، شجاع‌ و مدافع‌ حق‌،توسط‌ بانوان‌ اشاره‌ کند و هم‌ به‌ تبلیغ‌ و تبیین‌ مرام‌ و اهداف‌ شهیدان‌ بپردازد.

 

پیامهای‌ عاشورا

1- مشارکت‌ زنان‌ در جهاد.

2- آموزش‌ و الهام‌ صبر و مقاومت‌.

3- پیام‌ رسانی‌ پس‌ از یک‌ حماسه‌ و انقلاب‌ و جهاد.

4- روحیه‌ بخشی‌ به‌ رزمندگان‌ و بازماندگان‌ شهدا.

5- مدیریت‌ خانواده‌های‌ شهدا و بازماندگان‌ نهضت‌ در شرایط‌ دشوار.

6- حفظ‌ ارزشها و پایبندی‌ به‌ اصول‌، حتی‌ در شرایط‌ اسارت‌.

زنان‌ حاضر در عاشورا، برخی‌ از اولاد علی‌(ع) بودند و برخی‌، جز آنان‌، چه‌ از بنی‌هاشم‌ یا دیگران‌، از فرزندان‌ امیرالمؤمنین‌ می‌توان‌ از زینب‌، ام‌ کلثوم‌، فاطمه‌، صفیه‌، رقیه‌و ام‌ هانی‌، نام‌ برد.

سکینه‌ و فاطمه‌ نیز دختران‌ سیدالشهداء بودند که‌ در نهضت‌ مشارکت‌ داشتند.

رباب‌، عاتکه‌، مادر محسن‌ بن‌ حسن‌، دختر مسلم‌ بن‌ عقیل‌، فضة‌ نوبیّه‌، کنیزخاص‌ امام‌ حسین‌، مادر وهب‌ بن‌ عبدالله و... از جمله‌ زنان‌ حاضر در کربلا بودند.

پنج‌ نفر از خیام‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ طرف‌ دشمن‌ بیرون‌ آمدند، آنان‌ عبارت‌ بودند ازکنیز مسلم‌ بن‌ عوسجه‌، ام‌ وهب‌ زن‌ عبدالله کلبی‌، مادر عبدالله کلبی‌، مادر عمرو بن‌ جناده‌و زینب‌ کبری‌3 که‌ نقش‌ چشمگیرتری‌ از دیگران‌ داشت‌. ام‌ وهب‌، زنی‌ بود که‌ در عاشوراشهید شد، آن‌ هم‌ بر بالین‌ شوهر شهیدش‌.

در عاشورا دو زن‌ از فرط‌ خشم‌ و عصبانیت‌ و احساس‌، به‌ حمایت‌ از امام‌ برخاستندو جنگیدند: یکی‌ همسر عبدالله بن‌ عمیر، دیگری‌ مادر عمرو بن‌ جناده‌ که‌ یادشان‌خواهدآمد.

همسر زهیر بن‌ قین‌ در راه‌ کربلا همراه‌ شوهرش‌ به‌ امام‌ حسین‌(ع) پیوستند، به‌نقلی‌، رباب‌ همسر امام‌ حسین‌(ع) ، نیز مادر سکینه‌ و عبدالله رضیع‌ هم‌ در کربلاحضورداشتند.

سخنرانیهای‌ زینب‌، ام‌ کلثوم‌ و فاطمه‌ بنت‌ حسین‌ در کوفه‌ و شام‌، کاخ‌ یزید ویزیدیان‌ را لرزاند.

 

مشارکت‌ زنان‌ در جهاد

وقتی‌ حضرت‌ مسلم‌ به‌ نمایندگی‌ از سوی‌ امام‌ حسین‌(ع) به‌ کوفه‌ اعزام‌ شد وهزاران‌ نفر با او بیعت‌ کردند، با آمدن‌ ابن‌ زیاد به‌ کوفه‌ و دگرگون‌ شدن‌ اوضاع‌، مردم‌ نیز دورمسلم‌ بن‌ عقیل‌ را خالی‌ کردند و او تنها و غریب‌ و سرگردان‌ در شهر کوفه‌ می‌گشت‌ و پناه‌ ومأمنی‌ نداشت‌.

طوعه‌، زنی‌ فداکار بود که‌ وقتی‌ مسلم‌ را شناخت‌، با آنکه‌ شهر، پرآشوب‌ بود، او را به‌خانة‌ خویش‌ راه‌ داد و پذیرایی‌ کرد و با این‌ عمل‌ مخاطره‌آمیز و شجاعانه‌، وفاداری‌ خویش‌را به‌ امام‌ حسین‌(ع) و نمایندة‌ او نشان‌ داد.

درها همه‌ بسته‌ بود در قحطی‌ مرد فریاد نشسته‌ بود، در قحطی‌ مرد

یک‌ زن‌، شب‌ کوچه‌های‌ بن‌ بست‌ غریب‌ مردانه‌ شکسته‌ بود، در قحطی‌ مرد

و در یک‌ مرحله‌، خانه‌ آن‌ زن‌، میدان‌ رزم‌ مسلم‌ با مهاجمان‌ کوفی‌ شد و سرانجام‌ ازخانه‌ طوعه‌ بیرون‌ آمد و در میدانگاه‌ با آن‌ سپاه‌ مهاجم‌ جنگید.

 

همسر زهیر

وقتی‌ سیدالشهدا(ع) در راه‌ کربلا به‌ زهیر بن‌ قین‌ برخورد و قاصدی‌ به‌ طرف‌ خیمة‌ او فرستاد، ابتدا زهیر نمی‌خواست‌ اجابت‌ کند و بی‌ میلی‌ نشان‌ داد. ولی‌ همسرش‌ او راتشویق‌ کرد که‌ نزد امام‌ رود و ببیند که‌ پسر پیامبر چه‌ می‌گوید و با او چه‌ کار دارد؟ همین‌رفتن‌ بود که‌ زهیر را حسینی‌ ساخت‌ و او به‌ امام‌ پیوست‌. همسرش‌ نیز همراه‌ او آمد و همراه‌ و همسفر زینب‌ و اهل‌ بیت‌ امام‌ شد.

اگر تشویق‌ و تحریک‌ همسر زهیر «دلهم‌ بنت‌ عمرو» نبود، شاید زهیر توفیق‌پیوستن‌ به‌ جناح‌ حق‌ و نیل‌ به‌ فوز شهادت‌ در عاشورا را نمی‌یافت‌.

 

ام‌ّ وهب‌ زن‌ فداکار دیگر

ام‌ّ وهب‌، همسر عبدالله بن‌ عمیر کلبی‌ بود و در کوفه‌ می‌زیست‌. وقتی‌ شوهرش‌تصمیم‌ گرفت‌ برای‌ یاری‌ سیدالشهداء شبانه‌ از کوفه‌ به‌ کربلا برود، اصرار کرد تا او را نیزهمراه‌ خویش‌ ببرد. آنان‌ شبانه‌ به‌ یاران‌ امام‌ پیوستند. روز عاشورا وقتی‌ شوهرش‌ به‌ میدان‌رفت‌، او نیز چوبی‌ به‌ دست‌ گرفت‌ و عازم‌ میدان‌ شد، اما امام‌ جلو او را گرفت‌ و فرمود: «برزنان‌ جهاد نیست‌». پس‌ از آنکه‌ شوهرش‌ به‌ شهادت‌ رسید، خود را به‌ معرکه‌ رساند و به‌ ‌پاک‌ کردن‌ خون‌ از چهرة‌ او پرداخت‌، شمر، غلام‌ خود را فرستاد. آن‌ غلام‌، با گرزی‌ که‌ برسر آن‌ بانوی‌ رشید کوبید، او را هم‌ شهید کرد.

فرزند ام‌ّ وهب‌ نیز در عاشورا به‌ شهادت‌ رسید، مادرش‌ روز عاشورا از مشوقان‌ او بود تا به‌ جانبازی‌ و فداکاری‌ بپردازد. وقتی‌ وهب‌ (پسر او) پس‌ از مقداری‌ جنگیدن‌، نزد مادربرگشت‌ و گفت‌: آیا راضی‌ شدی‌؟ مادرش‌ گفت‌: وقتی‌ راضی‌ می‌شوم‌ که‌ در رکاب‌ حسین‌ به‌ شهادت‌ برسی‌. دوباره‌ رفت‌ و جنگید تا شهید شد. ام‌ وهب‌، اولین‌ زنی‌ بود که‌ از سپاه‌حسین‌ بن‌ علی‌ به‌ شهادت‌ رسید و تنها زن‌ شهید در کربلا بود.

امام‌ حسین‌(ع) خطاب‌ به‌ ام‌ وهب‌ فرمودند:«جزیتم‌ من‌ اهل‌ بیتی‌ خیراً ارجعی‌الی‌ النّساء رحمک‌ الله فقد وضع‌ عنک‌ الجهاد»

«به‌ خاطر حمایت‌ از اهل‌ بیت‌ من‌، به‌ پاداش‌ نیک‌ نایل‌ می‌شوید، به‌ سوی‌ زنان‌ بازگرد، رحمت‌ خداوند بر شما باد، بر تو جهاد نیست‌».

 

مادر عمرو بن‌ جناده‌

کم‌ سن‌ و سالترین‌ شهید کربلا از یاران‌ امام‌، عمرو بن‌ جنادة‌ یازده‌ ساله‌ بود. این‌شهید سعید، از شهدای‌ نوجوان‌ کربلاست‌ که‌ پدرش‌ نیز در رکاب‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌(ع)به‌ شهادت‌ رسید. وقتی‌ که‌ این‌ نوجوان‌ شجاع‌ خواست‌ به‌ میدان‌ رزم‌ برود، امام‌ فرمودند:پدر این‌ جوان‌ به‌ شهادت‌ رسید، شاید مادرش‌ راضی‌ نباشد که‌ به‌ میدان‌ برود.

-عمرو عرض‌ کرد: مادرم‌ دستور داده‌ که‌ به‌ میدان‌ بروم‌ و لباس‌ رزم‌ بر من‌پوشانده‌است‌.

بعد او که‌ نه‌ یا یازده‌ ساله‌ بود، به‌ میدان‌ رفت‌ و رجز خواند و جنگید تا شربت‌ شیرین‌شهادت‌ را نوشید. سر او را به‌ طرف‌ سپاه‌ امام‌ حسین‌(ع) افکندند، مادرش‌ ـ که‌ مشخصات‌ایشان‌ را بحریه‌ بنت‌ مسعود خزرجی‌ ضبط‌ کرده‌اند ـ آن‌ سر مطهر را برداشت‌ و گفت‌:پسرم‌! ای‌ شادی‌ قلبم‌! ای‌ نور دیده‌ام‌! چه‌ نیکو جهاد کردی‌، سپس‌ سر را پرتاب‌ کرد و باآن‌ یکی‌ از لشکریان‌ کوفه‌ و شام‌ را به‌ هلاکت‌ رساند، آنگاه‌ چوبة‌ خیمه‌ را برداشت‌ و حمله‌ور شد که‌ باا´ن‌ بجنگد، (اما) امام‌ حسین‌(ع) مانع‌ شد و او را به‌ خیمة‌ زنان‌ برگرداند.

 

همسر مسلم‌ بن‌ عوسجه‌

«ام‌ خلف‌» همسر مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ از زنان‌ برجستة‌ شیعه‌ بود که‌ در کربلا حضورداشت‌ و از یاران‌ سیدالشهدا بود. وقتی‌ همسرش‌ مسلم‌ شهید شد، پسرش‌ «خلف‌» آماده‌نبرد شد، امام‌ از او خواست‌ که‌ به‌ مراقبت‌ از مادرش‌ بپردازد، اما مادرش‌ او را به‌ جهاد در راه‌یاری‌ امام‌ تشویق‌ کرد و گفت‌: جز با یاری‌ پسر پیغمبر، از تو راضی‌ نخواهم‌ شد. خلف‌ به‌میدان‌ شتافت‌ و پس‌ از جنگی‌ نمایان‌، به‌ شهادت‌ رسید. وقتی‌ سر او را به‌ طرف‌ مادرش‌پرتاب‌ کردند، شجاعانه‌ سر را برداشت‌ و بوسید و گریست‌.

او نیز، در تشویق‌ فرزند به‌ مبارزه‌ در راه‌ یاری‌ دین‌ و هم‌ با برخورد مناسب‌ وشایسته‌ با شهادت‌ جوانش‌، الهام‌ بخش‌ مادران‌ شهید است‌ که‌ از تقدیم‌ فرزندان‌ خودبرای‌ یاری‌ اسلام‌، مضایقه‌ای‌ ندارند.

در عصر عاشورا وقتی‌ زینب‌ دید مسئولیت‌ سنگینی‌ به‌ دوش‌ این‌ بانوی‌ شجاع‌نهاده‌ شده‌، با کمال‌ شهامت‌ و بزرگواری‌ و گذشت‌ و فداکاری‌ چون‌ کوهی‌ پولادین‌ و سدی‌آهنین‌ در برابر دشمنان‌ منحرف‌ و گرگان‌ خونخوار ضد دین‌ و انسانیت‌، قیام‌ کرد و حتی‌ درموارد چندی‌، جان‌ فرزند برومند امام‌ یعنی‌ حضرت‌ سجاد(ع) را از مرگ‌ حفظ‌ کرد و درسخت‌ترین‌ اوضاع‌ و پرخفقان‌ترین‌ محیط‌ها در برابر جنایتکاران‌ و ستمگران‌ بی‌ دین‌،بدون‌ هیچ‌ واهمه‌ای‌ از دین‌ و آیین‌ خود و مسلمانان‌ دفاع‌ کرد و هر کلمه‌ از سخنان‌ پرمعناو روح‌ بخشش‌ و نیز هر جمله‌ از نطقها و سخنرانیهایش‌ همچون‌ تیرِکاری‌ و شهاب‌سوزانی‌ بود که‌ بر قلب‌ دشمنان‌ می‌نشست‌ و با کمال‌ سرافرازی‌ و موفقیت‌، این‌ مسئولیت‌سنگین‌ را به‌ خوبی‌ انجام‌ داد و باری‌ که‌ مردان‌ بزرگ‌ نمی‌توانستند به‌ صورت‌ دسته‌ جمعی‌به‌ منزل‌ برسانند، این‌ بانوی‌ با عظمت‌، به‌ تنهایی‌ به‌ منزل‌ رسانید در شجاعت‌ اوسروده‌اند:

سرحلقة‌ آن‌ زنان‌ که‌ بودند اسیر

بود آن‌ علویه‌ اشجع‌ از شیر دلیر

اندیشه‌ به‌ دل‌ نداشت‌ زان‌ کوه‌ سپاه‌

زیرا که‌ به‌ چشم‌ او جهان‌ بود حقیر

«محمد غالب‌ شافعی‌»، یکی‌ از نویسندگان‌ مصری‌ گفته‌ است‌: «یکی‌ از بزرگترین‌زنان‌ اهل‌ بیت‌ از نظر حسب‌ و نسب‌ و از بهترین‌ بانوان‌ طاهر که‌ دارای‌ روحی‌ بزرگ‌ و مقام‌تقوا و آینیة‌ تمام‌ نمای‌ مقام‌ رسالت‌ و ولایت‌ بوده‌، زینب‌ دختر علی‌(ع) است‌ که‌ به‌ نحوکامل‌ او را تربیت‌ کرده‌ بودند و از پستان‌ علم‌ و دانش‌ خاندان‌ نبوت‌ سیراب‌ گردیده‌ به‌ حدی‌که‌ در فصاحت‌ و بلاغت‌، یکی‌ از آیات‌ بزرگ‌ الهی‌ گردید و در حلم‌ و کرم‌ و بینایی‌ و بصیرت‌در کارها مشهور و میان‌ جمال‌ و جلال‌ و سیرت‌ و صورت‌ و اخلاق‌ و فضیلت‌، جمع‌ کرده‌بود. آنچه‌ از خوبان‌ همگی‌ داشتند او به‌ تنها دارا بود، او در زهد و تقوا و پرهیزگاری‌،معروف‌بود».

 

زینب‌ قهرمان‌ کربلا

هنگامی‌ که‌ دختران‌ امیرالمومنین‌(ع) را وارد کوفه‌ کردند، مردم‌ جمع‌ شده‌ آنان‌ راتماشا می‌کردند. ام‌ کلثوم‌ فریاد زد: «ای‌ مردم‌! آیا شرم‌ نمی‌کنید و از خدا و رسول‌ خدا حیاندارید که‌ به‌ دختران‌ و زنان‌ پیغمبر نگاه‌ می‌کنید».

یکی‌ از زنان‌ اهل‌ کوفه‌ سر خود را از غرفه‌ای‌ بیرون‌ کرد و آنان‌ را در آن‌ حال‌مشاهده‌ کرد و گفت‌: شما از کدام‌ اسیران‌ هستید؟ گفتند: ما اسیران‌ آل‌ محمد(ص) هستیم‌.در این‌ هنگام‌ مردم‌ برای‌ آنان‌ نان‌ و خرما می‌آوردند. ام‌ کلثوم‌ فریاد زد:«ای‌ مردم‌ کوفه‌!صدقه‌ بر ما حرام‌ است‌» و نان‌ و خرما را از بچه‌ها گرفت‌ و به‌ زمین‌ انداخت‌.

مردم‌ کوفه‌ وقتی‌ اسیران‌ را دیدند، گریه‌ و زاری‌ کردند. زینب‌ تا این‌ منظره‌ را دیدنتوانست‌ تاب‌ بیاورد. زینب‌ تاب‌ نیاورد که‌ ببیند اهل‌ کوفه‌ گریه‌ می‌کنند و هم‌ آنان‌ بودندکه‌ به‌ پدرش‌ علی‌(ع) و برادرش‌ حسن‌(ع) خیانت‌ کردند و پسر عمویش‌ را به‌ دست‌ دشمن‌دادند و برادرش‌ حسین‌ را به‌ سوی‌ خود خواندند و وعده‌ یاری‌ دادند، ولی‌ وقتی‌ که‌ به‌سویشان‌ آمد، شمشیرهای‌ خود را به‌ یزید فروختند.

زینب‌ نتوانست‌ ببیند که‌ کوفیان‌ بر حسین‌ و جوانانش‌ می‌گریند. با آن‌ که‌ همگی‌ به‌دست‌ آنها قربانی‌ شدند. آنان‌ برای‌ اسیری‌ دختران‌ رسول‌ خدا زاری‌ می‌کردند و کسی‌ جزکوفیان‌ هتک‌ حرمت‌ آن‌ خاندان‌ را نکرده‌ است‌.

سخنان‌ پدرش‌ علی‌(ع) یادش‌ آمد که‌ از اهل‌ کوفه‌ نکوهش‌ می‌کرد، دیده‌گان‌ خودرا به‌ سوی‌ نقطة‌ دوری‌ متوجه‌ گردانید؛ جایی‌ که‌ پیکرهای‌ عزیزانش‌ در بیابان‌ افتاده‌بودند. سپس‌ چشمانش‌ به‌ سوی‌ گریه‌ کنندگان‌ بازگشت‌ و اشارت‌ کرد که‌ خاموش‌ شوید.همه‌ سرها را از خواری‌ و پشیمانی‌، به‌ زیر انداختند و تا زینب‌ سخن‌ می‌گفت‌، چنین‌ بودند:

«ای‌ اهل‌ کوفه‌! گریه‌ می‌کنید، هرگز اشکهای‌ شما نایستد و شیونتان‌ آرام‌ نگیرد.مثل‌ شما مثل‌ زنی‌ است‌ که‌ هر چه‌ رشته‌ است‌، پنبه‌ کند. شما ایمان‌ خود را بازیچة‌ فسادقرار دادید و بدانید که‌ باری‌ شوم‌ بر دوش‌ کشیدید. آری‌، به‌ خدا چنین‌ است‌، باید بیشتربگریید و کمتر بخندید.

شما چنان‌ خود را ننگین‌ کردید که‌ شستن‌ نتوانید؛ ننگ‌ کشتن‌ نوادة‌ خاتم‌پیامبران‌ و سالار فرستادگان‌ را چگونه‌ می‌توانید بشویید!

نفس‌ پلید شما، جنایتکاری‌ را نزد شما خوب‌ جلوه‌ داد تا خشم‌ خدای‌ را برای‌ شمابیاورد و در عذاب‌ الهی‌ برای‌ همیشه‌ گرفتار باشید. آیا می‌دانید چه‌ جگری‌ پاره‌ پاره‌ کردیدو چه خونی‌ ریختید و چه‌ پرده‌ نشینی‌ را پرده‌ دریدید؟ جنایتی‌ بزرگ‌ مرتکب‌ شدید که‌ ازعظمتش‌ نزدیک‌ است‌ آسمانها بشکافد و زمین‌ از هم‌ بپاشد و کوه‌ها خوده‌ شود».

در این‌ هنگام‌ کسی‌ خطبة‌ زینب‌ را شنید و گفت‌ من‌ بانویی‌ سخنورتر از او ندیدم‌.زینب‌ هنوز سخنانش‌ تمام‌ نشده‌ بود که‌ مردم‌ شروع‌ به‌ گریه‌ کردند، وقتی‌ به‌ دارالاماره‌،رسید در خود سوزشی‌ احساس‌ کرد. او همه‌ جای‌ این‌ خانه‌ را می‌شناخت‌، آنجا روزی‌ خانه‌زینب‌ بود، بغض‌ گلویش‌ را گرفته‌ بود. دست‌ راستش‌ را به‌ روی‌ باقی‌ مانده‌ قلبش‌ گذاشت‌،مبادا از هم‌ بپاشد و اینکه‌ (مبادا) ابن‌ زیاد ملعون‌ گریه‌ او را ببیند.

زمانی‌ که‌ دید زینب‌ با عظمت‌ و شکوه‌ مقابلش‌ ایستاده‌ پرسید تو کیستی‌؟ زینب‌جواب‌ ملعون‌ را نداد. بعد از چند بار تکرار، وقتی‌ دید زینب‌ جوابش‌ را نداد، گفت‌: شکر خدارا که‌ شماها را رسوا کرد و بکشت‌ و دروغتان‌ آشکار شد.

در اینجا بود که‌ زینب‌ شجاعت‌ از خود نشان‌ داد و فرمود: «سپاس‌ خدا را که‌ به‌واسطة‌ پیامبرش‌ ما را عزیز و شما را خوار کرد، فقط‌ گنهکار رسوا می‌شود و تنها فاجر دروغ‌می‌گوید و او بحمدالله غیر از ماست‌».

ابن‌ زیاد پرسید: کار خدا را با خویشانت‌ چطور دیدی‌؟ زینب‌ که‌ همچنان‌ عظمتش‌استوار بود، گفت‌: سرنوشت‌ آنها کشته‌ شدن‌ و فداکاری‌ بود، همه‌ رفتند و در بسترهای‌ خودآرمیدند و به‌ همین‌ زودی‌ خدا آنها را با تو جمع‌ خواهد کرد و در پیش‌ او محاکمه‌ می‌شوی‌.و من‌ جز زیبایی&zw

/ 1 نظر / 8 بازدید
ماسح

سلام یک معلم باید 1000 تا داستان حفظ باشد